کــام مـــا بــا نــام حـیـــدر (ع) بــاز شــد
دسـت او را بیـن که هستـی ســاز شــد
یا علی (ع) را فاطمه (س) گفته است و ما
یا حسین (ع) گفتیم و عشــق آغاز شـد
-------------------------------------------
پ ن : تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل !@
ميگن حدود ٧٠٠ سال پيش، تو اصفهان مسجدي مي ساختند
روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معمارها جمع شدن و
آخرين خورده کاري ها رو انجام ميدادن
پيرزني از اونجا رد ميشد ، وقتي مسجد رو ديد به يکي از کارگرها گفت:
فکر کنم يکي از مناره ها کمي کجه !!
کارگرها خنديدن ، اما معمار که اين حرف رو شنيد ،
سريع گفت : چوب بياريد !چوبها رو به مناره تکيه بديد
فشار بديد ، فششششششااااررر ... !!!
و مدام از پيرزن ميپرسيد: مادر، درست شد؟!!
مدتي طول کشيد تا پيرزن گفت : بله ! درست شد !!!
تشکر کرد و دعايي کرد و رفت...
کارگرها حکمت اين کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسيدند ؟!
معمار گفت :
اگر اين پيرزن، راجع به کج بودن اين مناره با کسی صحبت ميکرد و شايعه پا ميگرفت،
اين مناره تا ابد کج ميموند و ديگه نميتونستيم اثرات منفي اين شايعه رو پاک کنيم ...
اين بود که من گفتم از همين ابتدا جلوي اون رو بگيرم ! ![]()
پ ن :
نمیدونم چرا انقدر از مهندس متالوژی خوشم اومده ،
البته هیچ ربطی به این مطلب نداره !! ![]()
روز آخر چقدر عرفانیست
چشم ها عجیب بارانیست
عطر جنت تمام شد ، افسوس
آخرین لحظه های مهمانیست ...
الوداع ای ماه رحمت الوداع
ماه تسبیح و عبادت الوداع
الوداع ای ماه غفران و کرم ماه محرم گشتن دل در حرم
ماه مهمانی مه بخشندگی
ماه رو کردن به راه بندگی
الوداع ای افتتاح نیمه شب الوداع ای ذکرهای زیر لب
ای ابوحمزه ، خداحافظ مجیر
الوداع ای روضه های دستگیر
الوداع ای یا علی و یا عظیم الوداع ای یا غفور و یا رحیم
الوداع ای سفره پیغمبری
الوداع ای اشکهای حیدری
روزهای عفو تو از دست رفت از کف دل هر چه بود و هست رفت
از در خانت گدا را رد مکن
راه عشق و عاشقی را سد مکن
توشه کن اشک مناجات مرا تا محــــرم تا صفـــر تا کــربلا
پ ن : عید مبارک
طاعات قبول
التماس دعا . . . ![]()
عشــق علیه السلام Mahdiadel.IR
مردي در كنار رودخانهاي ايستاده بود
ناگهان صداي فريادي را شنید و متوجه شد كه كسي در حال غرق شدن است
فوراً به آب پرید و او را نجات داد ... ![]()
اما پيش از آن كه نفسي تازه كند فريادهاي ديگري را شنید ![]()
و باز به آب پرید و دو نفر ديگر را نجات داد !
اما پيش از اين كه حالش جا بيايد صداي چهار نفر ديگر را كه كمك ميخواستند شنید ... ! ![]()
او تمام روز را صرف نجات افرادي كرد كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ،
غافل از اين كه چند قدمي بالاتر ديوانهاي مردم را يكي يكي به رودخانه ميانداخت... ! ![]()
پ ن :
- امروز به روایت شناسنامه ام روز تولدمه
ولی در اصل مدل ششم آذرم !! ![]()
- میگن امروز رصدخانه یکی از شهرهای کشور حماسه جدیدی خلق کرده و حلول ماه مبارک رو تبریک گفته !!! ![]()
(ظاهراً تازه هلال ماه رو رویت کردند)
بقول حشمت فردوس : افتـــــــــاد !!!؟؟؟ ![]()
دانلود مراسم مناجات و عزاداری شب ۲۲ رمضان ۱۳۹۰
هیأت رایة العباس علیه السلام - رزمندگان شمیرانات
سخنران : حجت الاسلام غلامرضا عادل
با مرثیه سرایی حاج محمود کریمی و حاج سید مهدی میرداماد
"جهت دانلود بر روی لینک مربوطه کلیک راست نموده و گزینه (save target as) را انتخاب نمائید"
مداحی
توی قصابی بودم که پیرزنی اومد و یک گوشه ایستاد …
یک آقای خوش تیپی هم اومد و گفت :
ابرام آقا قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم …
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه هاش …
همینجور که داشت کارش را می کرد رو به پیرزن کرد و گفت : چی میخوای ننه ؟
پیرزن اومد جلو یه پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو و گفت : همین رو گوشت بده ننه !
قصاب یک نگاهی به پونصد تومنی کرد و گفت :
پونصد تومن فَقَط اشغال گوشت میشه ننه … بدم ؟!
پیرزن کمی فکر کرد و گفت : بده ننه!
قصاب آشغال گوشت های اون جوان رو می کند و میذاشت برای پیرزن …
جوونی که فیله سفارش داده بود همینجور که با موبایلش بازی می کرد گفت :
اینارو واسه سگت میخوای مادر؟!
پیرزن نگاهی به جوون کرد و گفت : سگ؟!!
جوون گفت : آره … سگ من این فیله هارو هم با ناز می خوره …
سگ شما چجوری اینارو می خوره؟!
پیرزن گفت : میخوره دیگه ننه … شکم گشنه سنگم میخوره …
جوون گفت : نژادش چیه مادر؟! پیرزن گفت : بهش میگن توله سگ دوپا ننه …
اینارو برای بچه هام میخوام آبگوشت بار بذارم !!
جوونه رنگش عوض شد …
چند تیکه بزرگ از گوشتهای فیله رو برداشت و گذاشت روی آشغال گوشتهای پیرزن …
پیرزن بهش گفت : تو مگه اینارو برای سگت نگرفته بودی؟!
جوون با شرمندگی گفت : چرا !
پیرزن گفت : ما غذای سگ نمیخوریم ننه …
بعد فیله ها رو گذاشت اون طرف و آشغال گوشتهاش رو برداشت و رفت !
قصاب هم شروع کرد به وراجی که : خوبی به این جماعت نیومده آقا …
و از این چرندیات … و من همینطور مات مانده بودم که . . .